درگیری های درسی از هر نوعش, هیچ وقت نتوانسته بهانه ی خوبی دست من بدهد تا دغدغه هایم برای داشتن یک محیط بسیار منظم که در آن هر چیزی نه به صورت سانتی متری , بلکه با دقت میلیمتری سر جای خودش باشد را , فراموش کنم.
وقتی من تمام مدت پشت میز مطالعه هستم,چطور می توانم آپارتمانی با چنین معیارهای منظمی را ترتیب دهم؟
پاسخ به این سوال و فکر کردن روی این موضوع, نتیجه اش استفاده از فنِ سالامی شد!
فنِ سالامی در یک جمله به معنی تقسیم یک کار عمده به کارهای ساده تر است. در این فن تا دلمان بخواهد می توانیم یک کار را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم, حتی کارهایِ دو دقیقه ای یا سه دقیقه ای .
نتیجه :
یک ورق برداشتم و تم
برچسب: بهمن, نویسنده: حدیث کریمیپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:39
این کتاب اولین کتاب خانم طیبه گوهری ست. دوازده داستان کوتاه آن , بیشتر حول مضامین مرگ - مهاجرت و جنگ میگردد. بحران زندگی و یا تاثیرات روانی هر کدام از این موضوعات بر زندگی آدمهای پیرامون داستان به تصویر کشیده میشود
و البته می توان گفت که داستانهایی با تم مرگ در این کتاب بیشتر بیان شده است. مرگ به عنوان یکی از واقعیت های زندگی که روی خودش را به طرق مختلف در داستانهای کوتاه این کتاب نشان میدهد و تاثیرش را بر بازماندگان آن.
داستانهای این کتاب نثری روان دارد , اما در کل هیچ کدام از آنها برایم حرف و یا نکته ای خاص به همراه نداشت.
از لابه لای همین کتاب :
می دانید ما زن ها این طور نیستیم , گریز می
کتاب "متن هایی برای هیچ " اثر ساموئل بکت نویسنده ی ایرلندی را این هفته به پایان رساندم. فهم کتاب برایم آسان نبود و در واقع از این همه تشبیهات و پارادوکس ها در کتاب خسته شدم. از خواندنش لذت کافی نبردم!
ساموئل که از مریدان جیمز جویس است از نوشته هایی که برای فهم, ساده نیست جانبداری میکند. و البته که در این سبک از استاد خود نیز پیشی میگیرد..
درست است که این کتاب را نپسندیدم اما با سبک بکتی آشنا شدم. سبک حذف ساختار جملات , جمله ای در قالب کلمه ! .. و این کتاب گویی بر هیچ انگاری تاکید داشت و پر بود از پارادوکس هایی چون بود و نبود - هستی و نیستی. این طور به نظر میرسد که حتی ترجمه و برگردان ای نوع
برچسب: کوری, نویسنده: حدیث کریمیپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:39
توی نمایشگاه داشتم کتابایی که خریده بودم رو از فروشنده میگرفتم که از پشت سرم شنیدم یه دختر راجع به کتابی که برداشته بود با دوستاش حرف میزد...
اونا گفتن: کتاب شازده کوچولو رو چرا برداشتی؟ ..
توی این فکر بودم که برگردم بهش بگم ترجمه احمد شاملوش رو بگیره که بهتره , اما جواب دختر به دوستاش , سکوت رو جایگزین افکارم کرد.
- دیگه باید این کتاب رو توی کتابخونم داشته باشم, نشونه ی روشن فکریه , کسی بیاد ببینه توی کتابخونت نیست , ضایع است !!!!
* خوب شد نگفتم ترجمه احمد شاملو رو بگیره , وقتی تو دلیلت برای خرید یه کتاب , ضایع نبودن باشه, دیگه فرقی نداره کدوم مترجم ,کتاب رو ترجمه کرده باشه..
نمیدونم دیگه چ
انقدر لا به لای خصوصیات اخلاقی و فعالیت های علمیت, محاسن پیدا کردم که تو شدی یکی از معدود هم دوره ای هایم که باور داشتم راه را درست رفته ای ..
می دانی ؟ خبر بیماریت را که شنیدم خود در بستر بیماری بودم . وقتی بی تابیِ بیماریِ خودم را با آیه : " و لا تسقط من ورقه الا یعلمها " آرام میکردم , برای تو فقط شفا می خواستم, شفا ...
اما ...
امروز ناباورانه تو را از دست دادم ... روحت شاد.
من ای صبا
ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو میروی به سلامت ؛
سلام ما برسانی
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 15:41 توسط ری را |
برچسب: مولانا, نویسنده: حدیث کریمیپور تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:39